نقد فیلم «سال دوم دانشکدۀ من»/ پایانِ بازِ غیرِ هدفمند!

نقد فیلم «سال دوم دانشکدۀ من»/ پایانِ بازِ غیرِ هدفمند!

جمشید خاوری: رسول صدر عاملی را بیشتر با سه گانه ای که درباره دختران نوجوان ساخته می شناسیم. دختری با کفش های کتانی (۱۳۷۷) من ترانه، ۱۵ سال دارم (۱۳۸۰) و دیشب باباتو دیدم آیدا (۱۳۸۳) محصول دوران تازه ای بود که وزارت ارشادِ دولتِ اصلاحات، دست فیلمسازان را برای بیان سوژه های اجتماعی باز گذاشته بود. صدرعاملی نیز از این موقعیت برای به تصویر کشیدن برخی سوژه های مرتبط با دختران نوجوان که تا قبل از آن جزو خطوط قرمز محسوب می شد؛ استفاده کرد اما این روند ادامه نیافت و مسیر فیلمسازی او به سمت فیلمهایی سفارشی مثل “شب” و “هر شب تنهایی” تغییر کرد. اما حالا که صدرعاملی بعد از هشت سال دوباره پشت دوربین ایستاده، به سراغ دخترهایی رفته که سن شان یک مرحله از دختران فیلمهای قبلی اش بالاتر آمده و دوران نوجوانی را پشت سر گذاشته اند. بر همین اساس شاید بتوان «سال دوم دانشکده من» را مقدمه ای برای ساخت یک سه گانۀ دیگر، این بار با محوریت دخترهای «جوان» قلمداد کرد.

مهتاب و آوا دانشجویان سال دوم دانشکده معماری هستند. آوا که خانواده ای ثروتمند دارد عصبی و استرسی است و قرص ضد افسردگی می‌خورد. مهتاب نیز دختری آرام از خانواده‌ای متوسط است که به اصرار مادرش قصد ازدواج با پسر عمه اش (منصور) را دارد. آوا با پسر پولداری به نام علی – که در فروشگاه پدرش کار می کند – دوست است اما به تازگی به خاطر خیانت علی، رابطه شان به هم خورده است. آنها به همراه تعدادی دیگر از همکلاسی‌هایشان برای یک سفر چند روزۀ دانشجویی از تهران به اصفهان سفر می کنند. آنجا آوا طی حادثه‌ای به زمین می خورد و به کما می‌رود. مهتاب به علی زنگ می زند تا به اصفهان بیاید. رابطه مهتاب و علی به خاطر یک دوستی مشترک با “آوا” شکل می‌گیرد و تا انتهای فیلم، روایت مهتاب است از شروع عشقِ تازه اش با علی و البته خیانتی مشترک هم به دوستی که در کماست و هم به نامزدش منصور….

فیلمنامه را پرویز شهبازی نوشته است. فیلمسازی که “دربند” و “مالاریا” را ساخته و نویسنده ی فیلمنامه هایی جنجالی مثل «خانۀ دختر» هم بوده است. آثاری که دختران جوان در آنها نقش پررنگی داشته و به نوعی محور قصه بوده اند. اما شهبازی این بار به سراغ سوژۀ نه چندان تازه ای رفته که در دهۀ اخیر در سینمای ایران مد شده است! ایدۀ “به کُما رفتن” یا “مرگ” شخصیت اصلی و روایت داستانی که با پنهان کاری، سوءتفاهم و قضاوتِ دیگران همراه است. (فیلم دربارۀ الی که یادتان هست؟!)

 نقشهای اصلی را سُها نیاستی و فرشته ارسطویی دو بازیگر ناشناخته ایفا کرده اند که گویا از بین ۹۰۰ داوطلب انتخاب شده اند. کار انتخاب بازیگران را هم پانته آ پناهی ها انجام داده و به دلیل کنترلی که داشته بازیها یکدست شده و بین هنرنمایی بازیگران حرفه ای و تازه کار، تفاوت فاحشی وجود ندارد. اما سایر بازیگران، چهره هایی شناخته شده هستند مثل علی مصفا، شقایق فرهانی، پدرام شریفی، ویشکا آسایش، بابک حمیدیان و نیلوفر خوش خلق که فکر می کنم انتخابشان فقط به خاطر گیشه بوده و نقش هایشان را بازیگران معمولی هم می توانستند ایفا کنند. در این میان بد نیست به یک نکته حاشیه ای اشاره کنیم و آن هم گلایه “ریحانه پارسا” (بازیگری که با سریال “پدر” به شهرت رسید) از رسول صدر عاملی بود که اجازه نداد او مثل پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی، با بازی در فیلمی از این کارگردان، یک شبه ره صد ساله را بپیماید و معروف شود! ظاهرا در ابتدا قرار بوده که پارسا یکی از نقش های اصلی این فیلم را بازی کند که مُیسر نشده و درس بزرگی که این بازیگر نورسیده گرفته این بوده که “سینما خیلی بی رحم است!”

«سال دوم دانشکده من» فیلمی است که ارزش رفتن به سینما و تماشا دارد. شاید به اندازه سه گانه قبلی صدرعاملی، دغدغه “اجتماعی” نداشته باشد اما خیلی از جوانها ممکن است خود، اطرافیان و یا دوستانشان را درجایگاهی شبیه شخصیت های این فیلم به نظاره بنشینند. مواردی مثل اینکه کمیته انضباطیِ دانشگاه چقدر قدرت دارد که به بهانه های واهی، دانشجویان را از تحصیل محروم می کند. اینکه والدین (حتی اگر مذهبی باشند و هر روز در خانه شان قران و دعا بخوانند) نمی توانند روی فرزندشان نظارت داشته باشند و سرنوشت او را عوض کنند. اینکه در روابط بین دختر و پسر، اعتماد چقدر رنگ باخته و دخترها عمدتا به دنبال شوهر پولدار هستند. اینکه برخلاف تصور خیلی از ماها، خیانت فقط آن نیست که در رختخواب اتفاق می افتد بلکه انواع دیگری هم دارد که یکیش، «خیانت عاطفی» است. ۶- با پایان بازش چه کنیم؟ شخصا با هر فیلمی که «پایانِ باز» داشته باشد مشکل دارم! به نظرم نویسنده ای که مدتها وقت گذاشته، قصه نوشته و شخصیت پردازی کرده نباید کار را خراب کند و پایان فیلم را باز بگذارد به این امید که تماشاگران، خودشان آخر قصه را حدس بزنند. بلکه باید قصه اش را تمام و سرنوشت شخصیت های اصلی را معلوم کند. کاری به این نداریم که اصغر فرهادی که «پایانِ باز» را در سینمای ایران باب کرد؛ فیلمهای خودش هم مشکل دارد اما به طور کلی، اکثر نویسنده ها و فیلمسازان ما، ضعف نوشتار و ناتوانی تکنیکال خود را می خواهند با یک «پایان باز» بپوشانند غافل از اینکه تماشاگران امروزی که «قصه» برایشان مهم است این را می فهمند و نمی توانند با آنچه دیده اند ارتباط برقرار کنند. مثلا به یاد بیاورید که همین آقای شهبازی در آخرین اثر اکران شده اش یعنی “مالاریا” ؛ پایانِ فیلم را چه جوری باز گذاشت! علی ایحال؛ «سال دوم دانشکده من» دچار دردی آشنا در سینمای هدر رفته ایست که من اسمش را «پایانِ بازِ غیرِ هدفمند» می گذارم!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *