نگاهی به فیلم «قاتل اهلی»/ خنجر نزن رفیق!

  • قاتلل

جمشید خاوری: راستش را بخواهید با دعواهایی که در ماههای اخیر بین تهیه کننده و کارگردان فیلم «قاتل اهلی» رخ داده بود فکر می کردم «قاتل اهلی» یک فیلم تکه پاره شده و سردرگم از لحاظ مضمون باشد اما این طور نبود. فیلم – تقریباً- همه چیزش سر جای خود بود فقط صحنه های «پولاد»ش زیاد بود که آن هم باید اغماض کرد و به پای رابطۀ پدر- پسری گذاشت!

۲- در همه کشورها فیلمسازان مطرحی هستند که سالها فیلم ساخته اند و آثار درخشانی در کارنامه دارند اما در دوران پیری فیلمهایی می سازند که در حد و اندازۀ نامشان نیست. در ایران نیز امثال کیمیایی و مهرجویی از این قاعده پیروی کرده اند! کیمیایی تقریبا بعد از «سربازهای جمعه» در سرازیری افتاد و با «حکم» و «رئیس» و «جرم» طرفداران معمولی خود را ناامید کرد. این روند ادامه داشت و با «متروپل» کار را به آنجا رساند که طرفداران سرسختش نیز لب به اعتراض گشودند!

۳- اما «قاتل اهلی» یکی از متفاوت ترین فیلمهای این فیلمسازِ مولف است که می توانست دوباره امیدها را نسبت به خود زنده کند. این تفاوت را باید در مضمون سیاسی فیلم و انتقادهای صریح و بی پرده اش جستجو کرد که باعث می شود تماشاگر مبهوت صحبتهای شخصیت اصلی فیلم شود و پیش خود فکر کند که این دیالوگها چطور مجوز گرفته اند؛ وگرنه اینها را از فیلم بگیرید چیز جدیدی در «قاتل اهلی» وجود ندارد. آدمها همان قهرمانهای فیلمهای پیشین کیمیایی هستند که اینجا فقط کت و شلوار پوشیده اند!

۴- تم فیلم «اعتراض» است و حاج جلال (پرستویی) که یک آدم گردن کلفت است و با آدمهای بالا(!) حشر و نشر دارد؛ بی پروا به سیاست های اقتصادی دولت اعتراض می کند تا آنجا که به ورطۀ شعار می افتد و حوصله تماشاگر را سر می برد. پرداختن به موضوعاتی مثل اختلاس، رانت خواری، چپاول بیت المال، بازی با جان و مال مردم، پولشویی و … گرچه جزو موضوعات داغ جامعۀ امروز ایران است اما جا دادن آنها در دل قصه و «گل درشت» بیان نکردن آنها نکتۀ مهمی است که در «قاتل اهلی» به دست فراموشی سپرده شده است. ظاهرا استاد فراموش کرده که فیلمِ سیاسی ساختن به «موقعیت سازی» و «ساختار درست» است نه دیالوگهای خط قرمزی درباره سیاست مدارانی که در منجلاب فساد گیر افتاده اند!

۵- بر خلاف فیلمهای قدیمی تر و محبوب تر کیمیایی، در این فیلم «قهرمان» به معنای واقعی کلمه وجود ندارد. حاج جلال در اکثر صحنه ها «منفعل» است. فقط حرف می زند. هیچ کنش قهرمانانه ای از او نمی بینیم. دیگر شخصیت ها هم درست پرداخت نشده اند. عشقی که بین مهتاب و بهمن وجود دارد سطحی و دافعه برانگیز است. فلسفه حضور لحظه ایِ لعیا زنگنه مشخص نیست! رابطۀ عِلی – معلولی در اکثر رویدادهای فیلم وجود ندارد و بعضی جاها مثل فیلمفارسی های سخیف، این عنصرِ «تصادف» است که قصه را به جلو می راند!

۶- یک تماشاگر که از زاویه ای دیگر به فیلم نگاه کرده بود می گفت «قاتل اهلی» فیلمی به شدت سیاسی است چون: گریم پرستویی شبیه یکی از محصورین است. داستان حصر خانگیِ او آشناست! منظور از «قاتل اهلی» چه کسی است؟ قتل در استخر مربوط به کدام حادثه است؟ حاج آقایی که انگشتر عقیق به دست دارد و عصا را با دست چپش می گیرد اشاره به کیست؟ شرکت بزرگی که توسط چند برادر اداره می شود و دیگرشرکتهای خصوصی را به خاک سیاه نشانده متعلق به چه کسانی است؟

۷-و بالاخره اینکه انتظار تماشاگر از یک فیلمسازِ بزرگ، تماشای یک فیلمِ بزرگ از اوست. اما «قاتل اهلی» این انتظار را برآورده نمی کند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *