گزارش کارگاه فیلمنامه نویسی پل شریدر در پردیس چارسو

گزارش کارگاه فیلمنامه نویسی پل شریدر در پردیس چارسو

کارگاه تخصصی فیلمنامه‌نویسی پل شریدر فیلمنامه‌نویس و کارگردان آمریکایی با حضور عموم علاقه‌مندان در سالن شماره یک سینما چارسو برگزار شد.
فیلمنامه‌نویس فیلم‌های «راننده تاکسی»، «گاو خشمگین» و «آخرین وسوسه مسیح» صحبت‌هایش را با توضیح‌هایی درباره خودش و این‌که چه‌طور به سینما علاقه‌مند شد، آغاز کرد و گفت: به خاطر دارم که وقتی برای اولین بار دلبسته سینما شدم آثار چه فیلم‌سازانی را تماشا می‌کردم و از آن‌ها لذت می‌بردم، کارگردانانی چون اینگمار برگمان، روبر برسون، میکل‌آنجلو آنتونیونی،‌ فرانسوا تروفو و ژان ‌لوک گدار.»
شریدر در ادامه گفت بعد از فارغ‌التحصیلی از مدرسه سینمایی، منتقد فیلم شد و در نهایت در مجله خودش مشغول به کار شد. اما فعالیت‌های او در عرصه فیلم‌سازی از جایی آغاز شد که متوجه شد آثار غیرداستانی، جواب‌گوی نیازهای روان‌شناختی و احساسی او نیستند و به همین دلیل بود که مشغول نگارش فیلم‌نامه‌های داستانی شد و سناریوی «راننده تاکسی» و خلق شخصیت تراویس بیکِل آغازی شد بر موفقیت‌هایش و همکاری با مارتین اسکورسیزی.
نویسنده و کارگردان فیلم «فرست ریفورمد» که سال گذشته نامزدی اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی را برای او به همراه داشت، درباره تأمین سرمایه لازم برای تولید فیلم گفت: در این خصوص، در یک نظام سرمایه‌داری هیچ‌کس به شما کمکی نخواهد کرد و هیچ پولی از دولت به شما نمی‌رسد. پس این شما هستید که باید بفهمید چطور می‌توانید سرمایه لازم برای ساخت فیلم‌تان را جور کنید و آدم‌ها را متقاعد به سرمایه‌گذاری کنید. خب، من در این زمینه اطلاعات خیلی خوبی دارم و اغلب به دانشجویانم می‌گویم که شما در این کلاس، ۱۰ درصد از فیلمسازی را یاد می‌گیرید که ربطی به یافتن سرمایه‌گذار برای فیلم‌تان ندارد. در واقع شما به عنوان یک فیلمساز بیش‌تر عمرتان را به جمع کردن سرمایه خواهید گذراند!
کارگردان فیلم‌های «آسایش بیگانگان» و «سبک خواب» بزرگ درباره تفاوت فیلم «فرست ریفورمد» – که درباره یک کشیش آشوب زده‌است – با بقیه فیلم‌هایی که تا امروز ساخته است توضیح داد: «قسم خورده بودم هرگز فیلمی معنوی و مذهبی نسازم. البته که من درباره این فیلم‌ها نوشته‌ام و برخی از این فیلم‌ها را دوست دارم اما از سال‌ها پیش، درگیر جنبه جذاب و غریزی سینما شده بودم که در اکشن، خشونت، همدلی و این جور چیزها خلاصه می‌شود و ربطی به سبک استعلایی در سینما ندارند. خب، من مشکلی با این موضوع ندارم. اما حدود سه سال پیش بود که گفت‌وگویی داشتم با یک دوست فیلمساز که در نهایت مرا به این نتیجه رساند که حالا وقتش رسیده است فیلمنامه‌ای را بنویسم که قسم خورده بودم نمی‌نویسم! وقتی این تصمیم را گرفتم همه چیز خیلی سریع پیش رفت. دوباره تمام فیلم‌هایی را تماشا کردم که با این موضوع مرتبط بودند و آن‌ها را دوست داشتم. در این فرایند، شخصیت اصلی را از «خاطرات یک کشیش روستا» (۱۹۵۱) روبر برسون گرفتم، محل وقوع حوادث را از «نور زمستانی» (۱۹۶۳) اینگمار برگمان برداشتم و پایان‌بندی را از «کلام» (۱۹۵۵) کارل تئودور درایر؛ سکانس دیگری را هم از «ایثار» (۱۹۸۶) آندری تارکوفسکی الهام گرفتم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *