نقد فیلم «زیر نظر»؛ یک فیلمنامۀ پَرت و پُر از سوراخ!

جمشید خاوری : در سینمای ایران فیلمهای زیادی داریم که ایده ای خوب یا بامزه داشته اند اما فقط برای طرح در قالبِ فیلم «کوتاه» مناسب بوده اند. چرا که کششِ تبدیل شدن به یک فیلم بلند را نداشته اند و با اینکه میلیونها تومان خرج تولیدشان شده اما به هدر رفته اند. واقعیت این است که ایدۀ اولیۀ فیلمنامه، هر قدر هم درخشان باشد اگر پتانسیل بسط و گسترش نداشته باشد، بزرگان عرصه نویسندگی هم نمی توانند از آن فیلمنامه به درد بخوری در بیاورند چه برسد به فیلمنامه نویسان تازه کار!

چند سال پیش در نقدی که بر فیلم «اشیاء…» نخستین ساختۀ نرگس آبیار نوشتم، گفتم که اساسا مسالۀ فیلم چیزی نیست که قابلیت پرورش ایدۀ اولیه و داستانگویی در حد یک فیلم بلند را داشته باشد. قصه درباره زن پا به ماهی بود که یکی از بشقابهایی که برای پذیرایی از میهمانانش از زن همسایه امانت گرفته بود را سهوا می شکست و روز بعد راهی بازار می شد تا بشقابی شبیه آن پیدا کند و به زن همسایه تحویل دهد… مشکل بزرگ فیلم اینجا بود که فیلمساز نتوانسته مساله ای که برای قهرمانش «مهم» و «بزرگ» هست را برای تماشاگران، «با اهمیت» جلوه دهد؛ در نتیجه هیچ دری برای ایجاد ارتباط بین مخاطب و شخصیت اصلی گشوده نمی شد و همین ضعف، همذات پنداری را با مشکل مواجه می ساخت.

ایدۀ اولیه «زیر نظر» به همان اندازه ساده ولی چند برابر بیشتر، خام دستانه و پرت است. محسن (رضا عطاران) که در غیاب همسرش، امید (امیر جعفری) را به خانه دعوت کرده متوجه می شود که او هنگام مصرف مواد مخدر، مبل را سوراخ کرده و آنها فقط چند ساعت وقت دارند که تا قبل از بازگشت همسر، مبل را درست کنند!

اولین چیزی که این وسط وجود ندارد، منطق روایی است. یعنی یک مشکل کوچک را بی خود و بی جهت، تبدیل به یک بحران بزرگ می کنند و آخرش هم نمی توانند جمعش کنند! تماشاگران نود دقیقه چشم به پرده می دوزند تا اتفاقی بیافتد و فیلم تکانی بخورد اما نمی افتد! یکسری آدم در ساختمان حضور دارند که خیلی ها بدون کارکرد، پایشان به این ماجرا باز می شود و کاری هم از پیش نمی برند. دومین اتفاقی که نمی افتد، همذات پنداری مخاطب است. یعنی این مساله ای که در فیلم، بزرگ جلوه داده شده، آنقدر مهم نیست که تماشاگران را نگران کند. خب حالا مبل، سوراخ شده که شده! آسمان که به زمین نمی آید. از همسر محسن هم هیچ پیش زمینه ای نشان داده نمی شود که بدانیم مبل چقدر برایش مهم است و اگر بفهمد خون به پا می شود! سومین مساله، عدم شخصیت پردازی است که اصلا چیزی برای گفتن وجود ندارد.

فیلمنامه کاملا روی هواست. قصه، انسجام ندارد. اصلا مشخص نمی شود چه کسی و چه چیزی «زیرنظر» است. (شاید منظورشان این بوده همه چیز زیر سرِ نظر (سرایدار افغانستانی ساختمان) است!!!) دلیل چند پلانی که از دوربین های مدار بسته نشان داده می شود چیست؟ پلیسی که سیدعلی صالحی نقشش را بازی می کند چرا مدام ول در ساختمان می چرخد؟ تکلیف هارد چه شد؟ بر اساس چه منطقی در آخر، فیلم جنایی می شود؟ زنی که مُرده کیست؟ محسن با او چه ارتباطی داشته که ترسیده؟ چرا این مساله هیچ تحرک و هیجانی به فیلم نمی دهد؟ چرا عاقبت تکلیفش مشخص نمی شود؟ در سکانس پایانی چطور سر و کله پلیس پیدا می شود؟ چرا هیچ گرهی را باز نمی کنند و چندین چرای دیگر…

تعداد دفعاتی که واژۀ «سوراخ» در فیلم تکرار می شود از تعداد سوراخ هایی که فیلمنامه از لحاظ تکنیکی دارد بسیار بیشتر است! تقریبا در تمام لحظات فیلم، این کلمه در دهان بازیگران می چرخد و انگار تنها ابزارِ فیلمساز برای قصه گویی، خنداندن مخاطب، ایجاد موقعیت طنز، انداختن متلک های جنسی و سر پا نگهداشتن فیلم، فقط همین واژه بوده است!

«زیرنظر» از لحاظ بازیگری هم حرفی برای گفتن ندارد. عطاران که در شرایط عادی چنین فیلمنامه ای را برای کار انتخاب نمی کند احتمالا به خاطر رودربایستی با مجید صالحی در فیلم حاضر شده. مهران احمدی یک تازه به دوران رسیدۀ هیز و چشم چران است که ورژنِ خفیف ترش را در مطرب دیده ایم. امیر جعفری مثل همیشه برای انداختن تیکه های خنده دار و زدن حرفهای بالاکمری(!) حضور دارد و آزاده صمدی نیز علاوه بر اینکه دافِ مورد توجه مردانِ ساختمان است، ظاهرا خودش هم یک بیمار جنسی است که نه روی تختخواب، بلکه زیر تختخواب به مرد همسایه ابراز عشق می کند!

قبل از اینکه به سینما برویم، از دوستی که فیلم را دیده بود نظرش را پرسیدم. از فحش ها و توهین هایی که به خاطر از دست رفتن وقت و پولش داشت که بگذریم؛ می گفت فیلم، هیچ چیزی ندارد. گول بازیگرانش را نخورید. راست می گفت. اگر الان می گویند نام «رضا عطاران» تضمینی برای فروش فیلم در سینمای ایران است او با بازی در فیلمهایی مثل «زیر نظر» و «خانم یایا» نه تنها اعتبار حرفه ای – که به سختی طی سالها به دست آورده – را از بین می برد و خودش را از نان خوردن های میلیاردی می اندازد؛ بلکه به اعتماد تماشاگران و طرفدارانش هم صدمه می زند و جایگاه خودش را در میان سوپراستارهای کم تعداد سینمای ایران؛ پایین می آورد. (بلایی که چند سال پیش بر سر امین حیایی آمد و دیگر کسی به خاطر او بلیت سینما نمی خرید)

شخصا از رضا عطاران و مجید صالحی انتظارات بالاتری داشتم و اصلا فکر نمی کردم نتیجه همکاری شان اینقدر شلخته و سخیف باشد. ای کاش حالا که در این سینمای نیمه ورشکسته؛ تهیه کننده ها و سرمایه گذاران برای بازگشت پولشان مجبورند فیلم مبتذل بسازند؛ هنرمندانی که به عنوان کارگردان و بازیگر فعالیت دارند حداقل به شعور خودشان احترام بگذارند و درهر فیلمی حضور نداشته باشند.

پ.ن: البته نظر دوستانی که از فیلم خوششان آمده و اعتقاد دارند «زیر نظر» یک فیلمِ اَبزورد است و طنز خاصی دارد که هر کسی معنایش را نمی فهمد هم برای خودشان محترم است!

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *